روزی روزگاری | دست نوشته های هاشم افشاری - Part 3

بخشی از دانشسرا

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ * هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

گذاری بر آنچه در این مطلب خواهید خواند

دل تنگ و سینه  تنگ و نفس تنگ و کار تنگ
از چارسو گرفته عرصه به ما روزگار تنگ

ما با زمانه در زد و خوردیم و می زنیم
گه سنگ را به شیشه و گه شیشه را به سنگ

 

شعر فوق، در کلاس های آموزش فرهنگی سپاه دانشِ پادگان مشهد بود که یکی از استادان در کلاس خواند و در اون حال و هوای پادگانی، اشک همه را در آورد.

من نیز، آن روزگاران را هنوز به یاد دارم، سال ۱۳۵۱ ؛ استاد معزز جناب آقای برکچیان بود .
یاد باد آن روزگاران، یاد باد … !

 

پینوشت : تصویر پیوست جوابیه ایست به شعر فوق، و جنبه تزئینی دارد .



گروه نوشته هایم

بایگانی مطالب سایت

  • 42
  • 95
  • 1,429
  • 189,818
  • آذر ۲۴, ۱۳۹۵
تصوير من

من؛ هاشم افشاری زاده شهریورماه 1331 و دبیر بـاز نشسته کارشناس ادبیات فارسی هستم .

اگر بدون ذکر منبع، مطالب را کپی کنید هیچ اتفاقی نمی افتد، اما خارج از اخلاق انسان بودن است؛ پس نکنـنید .

Check Pagerank
طراحی و توسعه رحیم افشاری عضو گروه طراحی و توسعه وب صدف